حافظ سحر برای حافظ دارای قداست و بشارت و البته تکالیفی است. درس سحر برای حافظ روح بخش وشور آفرین است ونتایج وبرکاتی راکه از این شب خیزی به دست می آورد به زبان رمز وکنایه واستعاره بیان می کند . اشعار فراوان حافظ به وضوح بیانگر مجاهده های عبودی و حالات باطنی و منازل شهودی است که اوطی کرده است و آنها را از نتایج سحر می داند .
مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول زورد نیم شب و درس صبحگاه رسد
حافظ در این بیت از ثمرات پایداری در مجاهدت و ریاضت در صبحگاهان سخن گفته است . او عاشقی بی قرار است و برای رسیدن به معشوق ترک خود پسندی و لوازم آن را پیشه خویش ساخته است :
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
پس خواب وقرار را به کناری نهاده ودر وادی طلب عاشقانه و بی صرانه به تلاش می پردازد :
قرارو خواب زحافظ طمع مدارای دوست قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا
حافظ آه نیم شب را باعث صفا و درخشندگی دل و ظهور تجلیات اسمایی در آن می داند :
سر مکش حافظ ز آه نیم شب
تا چو صبحت آینه رخشان کند
حافظ کلید اسرار را نیز در اسحار و ورد و ذکر در آن می داند :
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود
در این بیت اشاره ای به کشف و شهودی نیز دارد که در نیم شبی پس از ذکر ومناجات داشته است زیرا از گنجی سخن می گوید که او آن را یافته وبرای عارف گنجی عظیم تر از وصال و قرب محبوب وشهود پرتو تجلیات دوست نیست. نکته دیگر این است که سحر برای حافظ ، درس ، پیام وبشارت دارد و گویی سروش برای دست گیری او از جانب حق پیام آورده است :
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
زمانی هم که درمان درد فراق را در سحر، با تجلیات معشوق و وصال او می یابد چنین عاشقانه و با رمز و کنایه ، سخن خویش را بیان می کند :
خوشش باد آن نسیم صبحگاهی که درد شب نشینان را دوا کرد
با این بیت که با وضوح بیشتری پایان شب سیاه فراق را در سحر ونیم شب به او نوید می دهد :
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
گاه نیز دست یافتن به دلی آگاه . جانی بیدار را که چون آیینه ای جمال بی مثال معشوق را می نمایاند از ثمرات سحر می شمارد :
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد واندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم
در جایی نیز خود را صا حب وقت سحر می داند که بر تمامی دقایق و ارزش های آن آگاه است و در آن بندگی را به کمال می رساند :